تبلیغات
طنز و سرگرمی در عین حال مذهبی - داستان های طنز
به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

طنز و سرگرمی درعین حال مذهبی

هم طنز و هم مذهبی وهم...

مکان تبلیغات شما

نظرسنجی

چند امتیاز به وبلاگ می دهید؟(1تا5)





داستان‌های طنز از زبان مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی

Image result for ‫عکس آیت الله مجتهدی تهرانی‬‎

چند دقیقه بعد آن عالم رفت تا برای خانه‌اش خرید کند. وقتی خواست پول اجناس را به صاحب مغازه بدهد، دست کرد داخل جیبش و دید ای داد بی‌داد! خبری از پول و پاکت نیست. عالم به لهجه ترکی گفت: ددم وای! حلالش هم کرده‌ام.
مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی در دوران حیات خویش، ریاست علمی و مدیریت مدرسه علمیه حاج ملا محمد جعفر را بر عهده داشت که اکنون به نام حوزه علمیه آیت‌الله مجتهدی معروف است. کلام شیوا و لهجه دلنشین این استاد اخلاق همچنان در اذهان مردم تهران باقی مانده است.

دراین بخش داستان‌هایی رابااستنادبه کتاب«آداب‌الطلاب»ازآیت‌الله مجتهدی تهرانی نقل می‌کنیم:

*ریش‌تراشی

جوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند گفت: «مادرم می‌گوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر می‌کنند سنت زیاد است. آن وقت می‌گویند حتماً مادرش هم پیر است. پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

درخت گردو

شخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: «خدایا! همه کارهایت درست است فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته‌های کوچک! » همین‌طور که داشت با خدا درددل می‌کرد ناگهان بادی وزید و گردویی روی صورتش افتاد و از بینی‌اش خون آمد. او به خودش آمد و گفت: «خدایا! کارت درست است. اگر یک هندوانه بالای درخت بود، معلوم نبود چه بلایی سرم می‌آمد!»

حلالم کن

یکی از علما چند شب در هیأتی منبر رفت. شب آخر، پاکت چند شبی را که منبر رفته بود از صاحب مجلس گرفت. شخصی جلوی عالم را گرفت و گفت: «حاج آقا! بی‌زحمت یک دعا در گوش من بخوانید». آن عالم دعا را خواند. بعد آن شخص گفت: «آقا! من را حلال کنید». حاج آقا گفت: «حلالت کردم». چند دقیقه بعد آن عالم رفت تا برای خانه‌اش خرید کند. وقتی خواست پول اجناس را به صاحب مغازه بدهد، دست کرد داخل جیبش و دید ای داد بی‌داد! خبری از پول و پاکت نیست. عالم به لهجه ترکی گفت: «ددم وای! حلالش هم کرده‌ام».

قاطر و آسیاب

شخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندم‌ها را آسیاب کند چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر می‌چرخید و آسیاب کار می‌کرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود. از صاحب آسیاب پرسید: «برای چه به گردن قاطرت زنگوله بسته‌ای!» آسیابان گفت: «برای اینکه اگر ایستاد بفهمم و متوجه شوم که آسیاب کار نمی‌کند». آن شخص دوباره پرسید: «خب! اگر قاطر ایستاد و سرش را تکان داد، از کجا می‌فهمی؟» آسیابان گفت: «برو این پدر سوخته‌بازی‌ها را به قاطر من یاد نده!»

آیه‌های سجده‌دار

علامه حلی در سنین کودکی پیش دایی‌اش که محقق بود می‌رفت و درس می‌خواند. وقتی درسی را یاد نمی‌گرفت یا شیطنت می‌کرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیهش کند. علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده‌دار می‌خواند و دایی‌اش به سجده می‌رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

سنگ قبر سلطان

سلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آنجا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه‌‌ای از قرآن را بنویسد، از نوکرش پرسید: «چه آیه‌ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون؛ این جهنمی است که همواره وعده‌اش به شما داده می‌شد!»

مطالب مرتبط
ادامه مطلب
یکشنبه 25 تیر 1396 - 10:24 ب.ظ

نظرات

How do you strengthen your Achilles tendon? در تاریخ جمعه 17 شهریور 1396 03:28 ب.ظ گفته:
This is very interesting, You're a very skilled blogger.
I have joined your rss feed and look forward to seeking more
of your excellent post. Also, I've shared your web
site in my social networks!
http://andersjule.hatenablog.com/entry/2015/08/14/213842 در تاریخ چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:14 ب.ظ گفته:
Excellent site. Plenty of helpful information here.
I am sending it to a few friends ans additionally sharing in delicious.
And naturally, thank you for your effort!
debukena.hatenablog.com در تاریخ یکشنبه 15 مرداد 1396 09:13 ق.ظ گفته:
What a material of un-ambiguity and preserveness of precious know-how regarding unpredicted emotions.
sharitalittle.hatenablog.com در تاریخ جمعه 13 مرداد 1396 01:55 ب.ظ گفته:
You really make it seem so easy with your presentation but I find this matter to
be really something which I think I would never understand.

It seems too complicated and extremely broad for me.

I'm looking forward for your next post, I will try to get the
hang of it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

جستجو

آمار سایت

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

امکانات سایت


Up Page

شهادت طلب | بیمه مرکزی
پزشکی | انگلیسی
پاپو | فارس آهنگ
کد پرش به بالای صفحه وب

مترجم سایت





Powered by WebGozar